نوشته هایی از جنس دلم
دستنوشته ها
اگر بيرون بيام آواز پروانگيم رو به گوش ميرسونم براي همينه كه سرم شكسته.......... كوچولو به نيومدنت بيشتر دل بستم تا اومدنت .ديگه خنده هات رو نميخوام.با حسم كنار ميام اگرچه بي آبي كوير اونها رو ميكشه اما بهتر از اينه كه تو دريا باشن و ماهيهاي بزرگتري كه از جنس خودشون هستن اونها رو بخورن......... اما خنجري كه پشتشون پنهان كردن رو نميندازن اونوقت انتظار هم دارن ............... اگه پيداش كنم ميتونم راه رو پيدا كنم اينو گفت و دنبال باد راه افتاد بيچاره برگ فكر ميكرد بعد از افتادن ميتونه به باد تكيه كنه اسمش رو گذاشت پاييز وقتي صداي بچه خونه رو پر نكرد .بهونه ها شروع شد + اما پدر باز هم دليل جدايي رو مي پرسه بهش چي بگم مادر ـ هيچي بهش بگو همه كه مثل تو مرد نميشن تو ايينه نگاه كن تصوير آرزوهات بزرگتر از خودته مثل قبل باش انقدر بي رنگ كه تو آيينه هيچي نبيني ميخنده و ميگه عادت كردم تازه ميفهمم تكرار بدبختي ها خوشبختي مياره غروبها انلاين ميشوم زير درخت نت .ذكر ياهو ميگيرم و با خدا چت ميكنم قدم ميزنم ميخندم راه ميروم مينشينم و گاهي جلوي ايينه شكلك در مياورم ادمك هم نيستم چه برسد به ادم با اينهمه احساس ميكنم عاشق بودن هستم بودني بي دليل براي زندگي كردن
| Design By : Night Skin |

