تبليغاتX
نوشته هایی از جنس دلم




















نوشته هایی از جنس دلم

دستنوشته ها

يه تار از جنس ساز تنيدم دور خودم

اگر بيرون بيام آواز پروانگيم رو به گوش ميرسونم

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 22:24 توسط مژگان .........| |

هميشه تا به آخر خط ميرسم يه سنگ جلوي پام ميندازن

براي همينه كه سرم شكسته..........

كوچولو به نيومدنت بيشتر دل بستم تا اومدنت .ديگه خنده هات رو نميخوام.با حسم كنار ميام

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 22:13 توسط مژگان .........| |

تو مشتم پره از  ماهي هاي كوچولوست  .براي نجاتشون به سمت كوير مي دوم

اگرچه بي آبي كوير اونها رو ميكشه اما بهتر از اينه كه تو دريا باشن و ماهيهاي بزرگتري كه از جنس خودشون هستن  اونها رو بخورن......... 

نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 22:38 توسط مژگان .........| |

حتي براي پيدا كردن يك دوست التماس ميكنند

اما خنجري كه پشتشون پنهان كردن رو نميندازن

اونوقت انتظار هم دارن ...............

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 10:3 توسط مژگان .........| |

فقط يه نشونه ...

اگه پيداش كنم ميتونم راه رو پيدا كنم

اينو گفت و دنبال باد راه افتاد

بيچاره برگ فكر ميكرد بعد از افتادن ميتونه به باد تكيه كنه

نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 21:9 توسط مژگان .........| |

گربه هايي كه چيزي براي از دست دادن ندارن به پيشته گفتن من و تو كه دور نميشن
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 9:55 توسط مژگان .........| |

سطل رنگها رو برداشت و پاچيد رو درخت

اسمش رو گذاشت پاييز

نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 12:34 توسط مژگان .........| |

ـ گفتم كه ........

وقتي صداي بچه خونه رو پر نكرد .بهونه ها شروع شد

+ اما پدر باز هم دليل جدايي رو مي پرسه بهش چي بگم مادر

ـ هيچي بهش بگو  همه كه مثل تو مرد نميشن

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 22:55 توسط مژگان .........| |

تو فقط بهونه هات رو رنگ كردي

تو ايينه نگاه كن تصوير آرزوهات بزرگتر از خودته مثل قبل باش انقدر بي رنگ كه تو آيينه هيچي نبيني

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 23:42 توسط مژگان .........| |

بهش ميگم تو كه ناراحت نيستي ؟

ميخنده و ميگه عادت كردم

 تازه ميفهمم تكرار بدبختي ها  خوشبختي مياره

نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 11:21 توسط مژگان .........| |

تازگيها مينشينم كنج ايوان دلم .سر بر شانه هاي قناري ميگذارم و هاي هاي گريه ميكنم

غروبها انلاين ميشوم زير درخت نت .ذكر ياهو ميگيرم و با خدا چت ميكنم

قدم ميزنم ميخندم راه ميروم مينشينم و گاهي جلوي ايينه شكلك در مياورم

ادمك هم نيستم چه برسد به ادم

با اينهمه احساس ميكنم عاشق بودن هستم بودني بي دليل براي زندگي كردن

نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 22:16 توسط مژگان .........| |

يا علي

              مددي

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 22:28 توسط مژگان .........| |

اينروزها گاهي دلم براي خودم زار ميزند
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:34 توسط مژگان .........| |

روز تولدمه؟ مهمه؟
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 19:40 توسط مژگان .........| |

حالا من و خدا سر يك سفره افطار ميكنيم اولين مهماني دو نفره..........
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 20:44 توسط مژگان .........| |


Design By : Night Skin